→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ای به بزم شوق تو نالان به هر سو سازها←شمارهٔ ۲خیال آن قد رعنا شگفته کرد مرا←شمارهٔ ۳ز حد بردی به ما جور و جفا را←شمارهٔ ۴خوشنگاهان بس که شوخ افتاد مژگان شما←شمارهٔ ۵آب گردید دل و از نظر افتاد مرا←شمارهٔ ۶سیه کرد از تغافل بسکه چشمش روزگار ما←شمارهٔ ۷چرا در گریه آوردی چو من آزردهجانی را←شمارهٔ ۸مکن بیجا به کوی خود چو من بیخانمانی را←شمارهٔ ۹دلا نمیشنوم از دو شب فغان تو را←شمارهٔ ۱۰بسیار کردم با غم مدارا←شمارهٔ ۱۱شبها ز شور گریه نیاسودهایم ما←شمارهٔ ۱۲بتان ز بسکه به دل خانه کردهاند مرا←شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را←شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را←شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا←شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما←شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما←شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را←شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا←شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا←شمارهٔ ۲۱به گریهای که ندارد اثر چهکار مرا←شمارهٔ ۲۲به زاری سپردم چنان بیتو جان را←شمارهٔ ۲۳محفلافروز بکن جلوهٔ یغمایی را←شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا←شمارهٔ ۲۵یار از حد گذرانید خودآرایی را←شمارهٔ ۲۶غم چه استادهای تو بر در ما←شمارهٔ ۲۷هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما←شمارهٔ ۲۸ناله چون میکشم از شعف برد باد مرا←شمارهٔ ۲۹تیرگیهای روزگار مرا←شمارهٔ ۳۰بود در زندان غم یک عمر همشیون مرا←شمارهٔ ۳۱مده از کف دل گداخته را←شمارهٔ ۳۲ساختم جمع ز بس بیسروسامانی را←شمارهٔ ۳۳عشق آوَرد در کمند مرا←شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را←شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما←شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه میآید مرا←شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا←شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جداییها←شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را←شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را←
۱ از ۲۶صفحهٔ بعد ←