شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارحکیم سبزواری
حکیم سبزواری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱شهر پر آشوب و غارت دل و دین است←شمارهٔ ۴۲دمی نه کار زوی مرگ بر زبانم نیست←شمارهٔ ۴۳شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیست←شمارهٔ ۴۴ای از صفات گشته هویدا همه صفات←شمارهٔ ۴۵خرامد از برم آن قد و قامت←شمارهٔ ۴۶نی رحم ترا باین فکار است←شمارهٔ ۴۷خطت دمیدو هنوزت سری ز ناز گرانست←شمارهٔ ۴۸آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت←شمارهٔ ۴۹سینه پر ناله و لب خاموش است←شمارهٔ ۵۰ای آفت جان ها خم ابروی کمندت←شمارهٔ ۵۱دل و دین بتی نامسلمان گرفت←شمارهٔ ۵۲ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت←شمارهٔ ۵۳گل آمد بلبلان را این پیام است←شمارهٔ ۵۴دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست←شمارهٔ ۵۵باغ و گل و مل همه مهیاست←شمارهٔ ۵۶هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت←شمارهٔ ۵۷باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست←شمارهٔ ۵۸گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت←شمارهٔ ۵۹شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت←شمارهٔ ۶۰مرا از عشق دل لبریز خون است←شمارهٔ ۶۱ای قبلهٔ حاجات ملک طرف کلاهت←شمارهٔ ۶۲چون دست قضا رشته اعمار برشت←شمارهٔ ۶۳زیبی که بشکل هرنگار است←شمارهٔ ۶۴جام جم مظهر اعظم دل درویشان است←شمارهٔ ۶۵ساقی قدحی در ده تقریب و تعلل چیست←شمارهٔ ۶۶ای نقش چکل چو گل محدث←شمارهٔ ۶۷دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ←شمارهٔ ۶۸جسته‌ام شیرین‌سخن یاری فصیح←شمارهٔ ۶۹دل و دین می کنی یغما بدین رخ←شمارهٔ ۷۰تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد←شمارهٔ ۷۱ترا دوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود←شمارهٔ ۷۲تا بکی یار بکام دگران خواهد بود←شمارهٔ ۷۳مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند←شمارهٔ ۷۴دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت←شمارهٔ ۷۵تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند←شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود←شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر←شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد←شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد←شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth